سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
هیئت
اگر دوست داری که خداوند دوستت بدارد، به دنیا بی علاقه باش و اگر دوست داری مردم دوستت بدارند، هرگاه از مال دنیا چیزی به دستت افتاد، آن را به سوی آنان بیفکن [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
امام زمان ، مساله استدراج توبه نصوح تاثیر توبه انگیزه هاى روى آوردن به توبه ، شما فحشت را بده! ، آقایون خوش لباس‌ها چگونه می‌روند سرکار؟ ، ایمیل اشتباهی ، حافظ شیرازی صائب تبریزی شهریار ، نوروز فقرا ، انتخابات دهم و حدیث شال سبز ، شهیدی که نماز نمیخواند... ، فضیلت و خواص ذکر یونسیه ، زندگی امروز آغاز میشود ، درهای بسته با بسم الله باز می شو‌د ، استخاره ، عشق وقعی! ، شهید آوینی ، می‌گردیم تا قتلگاه را پیدا کنیم ، انگشتر ، هاله ، هفت سین قرآن ، 29کار برای شاد شدن 1. خواندن سوره یس (اگر آنقدر سرتان شلوغ است ، چادر چه ربطی به حجاب دارد؟ ، محبوب ، قاطعیت،شوخی ،سکوت ، آراسته ، ، دوست ، مقدس اردبیلی ، سند اثبات ولایت امام علی ، ، احسان خواجه امیری ،علی صادقی، ، وصیت معاویه به یزید درباره حسین (ع) ، آثار دوستی علی‌بن ابی طالب (ع) ، بهشت ، گناه ، مقام رضا ، قرآن سوزی.اهل سنت.عمربن خطاب.خلیفه ، قبر حضرت زینب (س) کجاست؟ ، عیسى و گناهکار ، چگونه با پیامبر صفا کنیم؟ ، چهارشنبه سوری در گذر تاریخ ، ظهور بسیار نزدیک است ، نقد ، خانمهای خوش لباس‌ چگونه می‌روند سرکار؟ ، همنشینی و معاشرت با مردگان ، دنیا دست کیه ؟! ، چهار شنبه سوری ، شعبان ،صلوات ، ، 10 راز جاذبه که خانم ها می دانند ولی آقایون نه ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :21
بازدید دیروز :49
کل بازدید :83379
تعداد کل یاداشته ها : 225
29/2/91
8:51 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
جواد[955]
ارادتمند همه بچه شیعه ها

خبر مایه
بایگانی وبلاگ
 
نوروز رزمندگان[3] عظمت نوروز از زبان امام صادق علیه السلام[1] . کسب در امد برای وبلاگ داران[1] مهمان نوازی در اسلام[1] 9 نکته ی مهم در برگزاری یک جشن ...[1] عواقب گناهان جنسی[1] چگونه دروغ گو را تشخیص دهیم[1] این هم عکس تو وبلاگ من[2] امام‏ مهدى (عجل الله فرجه) و شکوفائى فرهنگ و تمدن اسلامى در جهان[1] 7 باورغلط مردها درباره ی زنها[1] دوست مسلمان ادواردو نیز به قتل رسید[1] سنگ صبورم باش![1] آدم موفق چه کسی است؟[1] فقط بخوانید[1] پرسش‌هاى موسى(ع) از خدا[1] چه کسی از تشنگی هلاک نمی‌شود؟[1] خدا را این‌گونه بشناسیم![1] امام سجاد و پیرمرد شامی[1] سرگذشتی عجیب از کودکى بیدار[1] داستانى عبرت آموز از طمع کار[1] مقام رضا و تسلیم[1] عزرائیل چقدر مهربان است!![1] 15روش در تصمیم گیری منطقی[1] داستانی شگفت از زنی که جز قرآن نمی‌گفت![1] از خود شهید کمک طلبیدم[1] 17راهکار برای مشکلات نوجوانان[1] 23تمرین خود آگاهی[1] عبادت هایمان را خالصانه به خدا ...[1] در آستان فاطمه(س)...[2] روز شمار تاریخ اسلام[1] نصیحت آیت الله بهجت[1] رحلت حضرت امام (ره)[1] ازدواج در قران[1] گاف جدید خاتمی![1] پیش به سوی رابطه ی موفق![1] 14ویژگی‌ زندگی آگاهانه[1] ابراهیم پدر ایمان[1] زاهد کیه؟ من یا تو...[1] آیت الله العظمی فاضل لنکرانی[2] راز بگشا ای علی مرتضی[1] تسلیت[1] فوتبال از نگاه دکتر شریعتی[1] حکایت![1] به این احادیث عمل نکنید!![1] با دستهای تهی از طاعت[1] روزها گذشت[1] 15نکته درباره روزهای باقیمانده ...[1] یکمین سال سید جواد[1] روز مادر[1] مقام معظم رهبری منتظر رمان خوب است[1] بازیکنی که در ایران مسلمان شد[1] تست راه‌های درست‌تر پی‌بردن به شخصیت[1] اعتکاف؛ راهی برای انس با خدا[1] خشم مسلمانان از فتوای انهدام عتبات عالیات[1] پیامبر هم ضامن آهو بوده[1] آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟[1] درد تو در درون توست، نمی بینی؟![1] فقط مادر[1] این رد پا مال کیست؟[1] قرآن در سخن دانشمندان جهان[1] پای درس آیت‌الله بهجت[1] من رسما از بزرگسالی استعفاء می دهم ![1] یک سوال قرآنی از علامه طباطبایی[1] چرا ابن‌سینا ادعای پیامبری نکرد؟![1] سنگ های شفابخش برای آقایان[1] سنگ های شفابخش برای خانم ها[1] امام حسین آرزوى غلام را برآورد[1] ایمان به قدرت شفای خود به خودی بدن[1] نامه ای از بهترین دوستم خدا[1] وزن دعای پاک و خالص چقدر است؟[1] وصایایی مهم[1] ببین چه دعای قشنگی![1] دوست داری به بهشت بروی؟[1] ایرانیان در قرآن[1] آدم[1] طلاب بخوانند[1] سوال ریاضی از امام علی(ع)[1] خود را از زمین برکن[1] 20 نکته درباره آب[1] بمب گوگلی یاهو[1] همه چیز درباره‌ی مرگ و آخرت[1] مردی که با یک دعا پولدار شد![1] واقعاً دل به دل راه داره‌ها![1] جند پرسش از امیر بیان[1] بمونه که چی بشه؟!!![1] لحـــــظات آخر ....[1] چرا به هنگام شنیدن نام قائم (عج) برمی‌خیز[1] صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت[1] عید فطر صحنه ای از قیامت[1] قیمتی ترین ماه خدا[1] حکایت[1] چند می گیری گریه کنی؟[1] یاران امام حسین[6] اعتراف نامه شهید سید مجتبی علمدار[1] نامه چارلی چاپلین به دخترش[1] از عید خون تا عید خدا[1] آغاز دهه ولایت[1] در صحف ابراهیم و موسی علیهما السلام چه بوده اس[1] فضائل و آثار رفت و آمد به مسجد[1] همه چیز درباره‌ی آرزو!‏[2] در آخر نماز به چه کسانی سلام می‌دهی؟[1] لیله الرغائب[2] جسم برزخی چگونه است؟[1] آیا می‌توانی روی آب راه بروی[1] راه دوست یابی[1] بتکان خانه دل را ![1] گپ و گفتی با شیطان[1] رجب[1] فاطمه[1] هفت سین قران[1] پرسپولیس هورا، استقلال سوراخ![1] همشه بگو: خدا را شکر[1] اعتراض !!!!![1] « 12 نور »[1] عجایب عدد 7[1] نحوه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلا ...[2] براى کسى بمیر که برایت تب کند[1] راه شرعی زنا کردن را یاد بگیرید .[1] اعمال ماه مبارک رجب[1] تابستان 1387[6] پاییز 1387[5] زمستان 1387[5] بهار 1388[6] تابستان 1388[6] پاییز 1388[3] زمستان 1388[3] زمستان 88[6] بهار 89[1] فروردین 89[2] اردیبهشت 89[2] تیر 89[3] مرداد 89[1] شهریور 89[1] فروردین 90[4] اسفند 89[3] بهمن 89[1] مهر 89[1] اردیبهشت 90[5] خرداد 90[1] تیر 90[1] مرداد 90[2] شهریور 90[2] مهر 90[4] آبان 90[2] آذر 90[1]
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
مجموعه فرهنگی مذهبی میکده ساقی کوثر یاسین... *مظلومیت اهل البیت(علیهم السلام)* ****شهرستان بجنورد**** hamidsportcars درجست وجوی حقیقت رویابین بسم الله الرحمن الرحیم موسیقی اصیل ایرانی مهربانی اشتراک گذاری و نشر اینفوگرافیک قاطی پاتی****نازنین دوست بسیج در روستای شیدان تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر کشکول نامه مسأله شرعی نرم افزار فهادانــ انصار الحسین (ع) fazestan برادران شهید هاشمی xXx رنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx عطر یاس سایت روستای چشام (Chesham.ir) پسری ازنسل امروز پر شکسته سایه های خیال جایی برای خنده وشادی و تفریح عکس های عاشقانه راه را با این (ستاره ها) می توان پیدا کرد رویای زیبا ... طرح واژه sindrela وکیل دادگستری و مشاور حقوقی الکتروتکنیک زندگی مال ماست... فرق بین عشق و دوست داشتن Har Chi Delet Mikhad •.♥.• تــــبــلــیـــغــات رایـــگــان •.♥.• یادداشتهای روزانه رضا سروری سرچشمه : سرچشمه همه خوبیها مهدی (عج) است نغمه ی عاشقی


خلیل الله روزى در اسماعیل نگاه کرد که از شکار باز آمده بود با قدى چون سرو خرامان و روى چون ماه تابان و رخسارى چون مرجان رنگین و (گفتارى چون جان شیرین)، ابراهیم را مهر پدرى بجنبید و محبت پدید آمد.


آن شب ابراهیم در خواب دید که اسماعیل را قربانی کن. چون روز آمد اندیشه مى کرد که این امرى است از رحمان یا وسوسه اى است از شیطان. آن روز را روز" ترویه" نام نهادند. چون دیگر شب در خواب دید، بدانست که آن حق است. آن شب را شب عرفه و روز را روز عرفه خوانند.


ابراهیم خلیل به فرمان جبار جلیل به مادر اسماعیل گفت: اى هاجر! این فرزند دلبند مرا جامه (اى) نیکو در پوش و سرش شانه کن و تارک(1) مبارکش برآر که وى را به نزدیک دوستى مى برم. هاجر جامه اش ‍ در پوشید و سرش را شانه زد و وى را در برگرفت و بوسه داد و گفت: چه کنم که از دلم بر نمى آید که تو را از خود جدا کنم:




ابلیس لعین چون از هاجر نومید شد، گفت: ابراهیم را بگویم، شاید که پشیمان شود، پیش ابراهیم آمد و گفت: یا خلیل الله! فرزند خود مکش ‍که آن خواب تو را شیطان نموده است. ابراهیم بانگ بر وى زد که اى ملعون! دور شو که شیطان تویى. خواب انبیا رحمانى (5) بوده نه شیطانى!


                               اى بر دل من غمت به خروار مرو                    رحم آر بدین دلشده زار مرو


                               گر مرگ من از رفتن خود مى طلبى            من پیش تو مى میرم زنهار مرو


خلیل الله گفت: اى هاجر! کاردى و رسنى(2) به من ده. هاجر گفت: یا خلیل الله! به زیارت دوست مى روى، کارد و رسن چه مى کنى؟ گفت: شاید گوسفندى بیابم. ابلیس پرتلبیس(3) خبر یافت، گفت: وقت آن است که مکرى سازم و خاندان خلّت (4) براندازم. پیش هاجر آمد و گفت: مى دانى که ابراهیم، اسماعیل را به کجا مى برد؟ گفت : به زیارت دوست. گفت: مى برد تا بکشد.


هاجر گفت: کدام پدر، پسر را کشته است؟ ابلیس ‍ گفت: مى گوید که مرا خداى فرموده. هاجر گفت: هزار جان شیرین هاجر و فرزندش اسماعیل فداى نام حق و رهروان راه او باد!


                          چون که است او را به جان من فرمانى                  اندر ره وصل او چه باشد جانى


ابلیس لعین چون از هاجر نومید شد، گفت: ابراهیم را بگویم، شاید که پشیمان شود، پیش ابراهیم آمد و گفت: یا خلیل الله! فرزند خود مکش که آن خواب تو را شیطان نموده است. ابراهیم بانگ بر وى زد که اى ملعون! دور شو که شیطان تویى. خواب انبیا رحمانى (5) بوده نه شیطانى. گفت: آخر دلت مى دهد که جگر گوشه خود را به دست خود بکشى. گفت: بدان خداى که جان خلیل به فرمان اوست که اگر مرا از شرق عالم تا به غرب عالم فرزندان بود و دوست فرماید که همه را قربانى کن، کنم و هیچ اندیشه نکنم:     


                             شوریده نباشد آنکه از سر ترسد                  عاشق نبود آنکه ز خنجر ترسد


                               تا چند ز سر بریدنم ترسانى                    آن را که سر تو باشد از سر ترسد؟


ابلیس لعین چون از خلیل نومید شد رو به اسماعیل نهاد و گفت: پدر تو را مى برد تا بکشد. اسماعیل گفت: سبب کشتن من چیست؟ گفت: پدرت مى گوید که خدا امر فرموده است. گفت: حکم حق را گردن باید نهاد، هر چه فرماید (ما را) فتوح بود:


                           دلدار مرا گفت که خونت ریزم                      گفتم که فتوح است از آن نگریزم


                           یک دل چه بود هزار جان مى باید                  تا چون بکشى بار دگر برخیزم


اسماعیل بدانست که شیطان است. سنگ برگرفت و به وى انداخت و آن سگ را به سنگ دور کرد. در آن موضع که وى سنگ انداخت حق تعالى واجب کرد که حاجیان سنگ اندازند. اسماعیل پدر را آواز کرد اى پدر! توقف کن تا من در پیش روم که شیطان در پس من است و مرا وسوسه مى کند اگر چه من نمى ترسم و از کشتن باک ندارم:




ابراهیم خلیل به فرمان جبار جلیل به مادر اسماعیل گفت: اى هاجر! این فرزند دلبند مرا جامه (اى) نیکو در پوش و سرش شانه کن و تارک(6) مبارکش برآر که وى را به نزدیک دوستى مى برم.


                   بر سر بازار عشق آزاد نتوان آمدن                           بنده باید بودن و در بیع جانان آمدن


               نیم شب پنهان به کوى دوست گمنامان روند               شهره نامان را مسلم نیست پنهان آمدن


               عاشقان را سر بریدن بهر جانان سنت است                بر سر نطع (7)ملامت پاى کوبان آمدن


چون به منى رسیدند ابراهیم، اسماعیل را خبر داد و گفت:« یا بُنَىَّ اِنِّى اَرى فِى المَنامِ انِّى اَذبَحُکَ»(7) گفت: اى پسر! در خواب دیده ام که تو را قربان کنم. گفت: یا اَبَتِ افعَل ما تُؤمَر ؛(8) اى پدر بکن آنچه را فرموده اند. ابراهیم گفت: تو چگونه صبر کنى؟ گفت: سَتَجِدُنِى انشاءَ الله مِنَ الصّابرینَ (9) اکنون اى پدر سه وصیت دارم به وصیتهاى من قیام نماى.


اول، آنکه دست و پایم ببندى که گل آنگاه خوبتر است که دسته بندند. ابراهیم گفت: اى پسر! جزع مى کنى که به حضرت دوست مى روى؟ گفت: نه ، اما از آن مى ترسم که چون تیزى کارد به حلق من رسد، حرکتى کنم که جامه تو پر خون شود و من عاصى شوم به درگاه تو.


دویم، آن است که چون به خانه روى سلام و خدمت بى شمار به مادر دل افگار(10) من رسانى و در صباح و رواح که هنگام گریستن او باشد، با او مدارا کنى .


سیم، آنکه رفیقان و دوستان و یاران مرا گویى که در وقت گل و لاله چون به گلزار و لاله زار روید، از گل رخسار من یاد کنید و مرا فراموش مکنید. ابراهیم گفت: اى جان پدر! یاران تو به گلزار و لاله زار نروند:


                          این منم بى تو که پرواى تماشا دارم              کافرم گر سر باغ و دل صحرا دارم


                         بر گلستان گذرم بى تو و شرمم ناید               بر ریاحین نگرم بى تو و یارا دارم


آنگه اسماعیل گفت: اى پدر زود باش و امر حق بجاى آر تا عاصى نشویم. ابراهیم به دل قوى دست و پاى اسماعیل را بربست. خروش از ملایکه برخاست که زهى بزرگوار بنده اى که از براى خدا وى را در آتش ‍انداختند و در چنان وقتى پناه با جبرئیل نداد و این ساعت از براى رضاى تو فرزند خود را به دست خود قربانى مى کند. پادشاه عالم فرمود که ساکن باشید که او خلیل من است، پسندیده و برگزیده من است. پس ‍ابراهیم چندان که کارد بر حلق اسماعیل مى مالید و قوت مى کرد، نمى برید اسماعیل گفت: زود باش اى پدر و فرمان خداى بجاى آر. گفت: هر چند قوت مى کنم کارد بر مى گردد و نمى برد. گفت: اى پدر، در روى من نگاه مى کنى و شفقت پدریت نمى گذارد که قوت کنى، روى من بر خاک نهاد و کارد بر قفاى سرم نه و به قوت کش، آنگه روى اسماعیل را بر خاک نهاد و کارد بر قفاى سر وى مالید و هر چند قوت مى کرد کارد بر مى گردید. تیزى به بالا مى شد و کندى به سوى اسماعیل.



اسماعیل پدر را آواز کرد اى پدر! توقف کن تا من در پیش روم که شیطان در پس من است و مرا وسوسه مى کند اگر چه من نمى ترسم و از کشتن باک ندارم.


ابراهیم گفت: اى فرزند! هر چند قوت مى کنم کارد نمى برد و بر مى گردد. اسماعیل گفت: اى پدر! طعنه کن (11) و سر کارد به حلق من فرو کن. چون ابراهیم خواست که سر کارد به حلق اسماعیل فرو برد آواز آمد که: یا ابراهیم قد صَدَّقتَ الرُّؤیا؛(12) خواب خود راست کردى، دست از اسماعیل بدار و این گوسفند را به جاى وى قربان کن. چون ابراهیم نگاه کرد، جبرئیل آمد و گوسفندى آورد؛ چون گوسفند بر زمین نهاد، ابراهیم خواست که گوسفند را بگیرد، گوسفند بجست. ابراهیم در عقب وى رفت و وى را بگرفت. چون باز آمد. اسماعیل را گشاده دید.


گفت: اى فرزند که ترا بگشاد؟ گفت: آن که از کشتن خلاص کرد، از بستن نجات داد. جبرئیل گفت : اى ابراهیم! اسماعیل را بگوى تا دعا کند که هر دعا که این ساعت کند البته (13)مستجاب شود. اسماعیل گفت: خداوندا! از امروز تا به قیامت هر که تو را یکى داند و یکى خواند و بر رسولان تو ایمان آورد، بر وى رحمت کن و وى را بیامرز. پادشاه عالم گفت: رحمت کردم و آمرزیدم.


پی نوشت ها:


1- میان سر، فرق سر.


2- ریسمان، طناب .


3- فریب و حیله .


4- دوستى.


5- الهى.


6- فرشى چرمین که محکوم به اعدام را بر آن نشانده ، سرش را مى بریدند.


7- صافات / 102(...پسرم! من در خواب دیدم که تو را ذبح می کنم)


8-  پیشین (...پدرم هر چه دستور داری اجرا کن)


9- پیشین/ 10(...به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت).


10- خسته و رنجور.


11- ضربه اى به من بزن .


12- پیشین/105.


13- قطعا.


----------------------------------------


منبع:


مقدم، کاظم، برگرفته از داستان عارفان.


  
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ سلام انشا ا... عازم قم هستیم دعای گوی همه دوستان هستم


+ آیا می دانید؟؟؟؟؟؟؟ هنگامی که شما در حال حمل قرآن باشید ، شیطان دچار درد شدید در سر میشود و هنگام باز کردن قرآن ، شیطان را تجزیه می کند و هنگام خواندن قرآن ، به حالت غش فرو میرود .. و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش میشود ....... و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید این پیام را به دیگران ارسال کنید ، شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منحرف کند
+ به روزم با مطلبی با عنوان قرآن سوزی توسط عمربن خطاب
+ از مدینه تا منامه


+ روحش شاد
+ با مطلبی با عنوان (شما فحشت را بده!)به روزم
+ افشین قطبی ازدواج کرد سرمربی سابق تیم ملی و پرسپولیس با ازدواج رسمی، به دوران نامزدی‌اش پایان بخشید.به گزارش گل، این عکس نشان‌دهنده پایان رسمی‌دوران نامزدی این دونفر است و حالا افشین قطبی و یوروم بیکمن رسما زن و شوهرند. یوروم در کره‌شمالی به دنیا آمده ولی در هلند و توسط یک خانواده هلندی بزرگ شده است.
+ تولد نوزاد شش پا در پاکستان


+ سلام از تمامی دوستانی که به این جانب لطف داشته و سالروز تولدم را تبریک عرض کردند سپاسگذارم و برایشان آرزوی عمری طویل مینمایم


+ سلام چرا بازدید وبلاگ من کم شده...


http://link.baran2pic.com