در گذشته ضمن تاکید بر اهمیت نگارش گفتار و رفتار رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم برای شناخت دین، مطالب مستندی را درباره ی موضع گیری خلفا دربرابر سنت نقل کردیم. روشن شد که هر سه خلیفه ی اهل سنت، از نقل و نشر سنت نبوی ممانعت به عمل آورده و در مواردی به سوزاندن نوشته ها و زندانی کردن و تبعید ناقلین سنت پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه وآله اقدام کرده اند. (1)
اکنون نیز مورد دیگری را که به همین رفتار خلفا مربوط می شود، نقل می کنیم تا پایان بخش گزارشات مان در این زمینه باشد. منابع اهل سنت این گونه نقل می کنند:به عمر بن خطاب خبر رسید که در دست مردم کتاب هایی پیدا شده است. وی آن کتاب ها را رد کرد و ناپسند دانست و گفت: ای مردم! به من خبر رسیده است که در دست شما کتاب هایی پیدا شده است، بهترین کتاب ها نزد خداوند، راست ترین و استوارترین آنهاست، پس هیچ کس نزد خود کتابی نگه ندارد، مگر این که آن را به من نشان دهد تا من نظر خود را در مورد آن کتاب بیان کنم. مردم گمان کردند که عمر می خواهد کتاب ها را بررسی و ارزیابی کند تا در آنها اختلاف و مشکلی نباشد، پس کتاب های خود را به او دادند اما عمر همه کتاب ها را به آتش سوزاند و در موردشان گفت: دروغ هایی هانند دروغ های یهودیان و مسیحیان!!!. (2)
آن چه درمورد این روایت تاریخی به ذهن می رسد، این است که:
1- فراخواندن همه کتاب ها برای بررسی و زدودن مطالب نادرست، کاری بسیار شایسته و منطقی است، ولی آیا “عمر” قصد داشت این کار را به تنهایی انجام دهد، یا برای این کار گروه علمی متشکل از اصحاب دانا و آگاه از سنت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را در نظر داشت؟ ظاهرا پاسخ اول درست است، چون در گفته ی “عمر” آمده که “من نظر خود را در مورد آن کتاب ها بیان کنم“. پس “عمر” خود را در موقعیت شخصی آگاه به سنت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم قرار داده است. آیا “عمر” چنین دانشی به سنت داشته است؟ جواب این سوال منفی است، عمر بارها و بارها ناتوانی خود را در پاسخ به پرسش های مسلمانان نشان داده و حضرت امیرمومنان علی علیه السلام را به دانایی ستوده است. به نظر شما چه هدفی در پس پرده ی این فراخوان عمومی بوده است؟ ادامه ماجرا این هدف را نشان می دهد: سوزاندن و از بین بردن هر مطلبی که به شکل مکتوب در اختیار مسلمانان قرار داشته است.
2- فرض می کنیم که هدف “عمر” از این فراخوان همان مطلبی بوده که خود اظهار داشته است و می خواسته نظر خود را در مورد کتاب ها بیان کند تا مطالب نادرست و مشکل دار از دست مردم حذف شود و تنها مطالب صحیح و آنچه واقعا سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بوده، ثبت شود. در این صورت آیا از نظر منطقی این کار درست است که بدون بررسی و مراجعه به دانایان، هر آنچه به شکل مکتوب در اختیار مسلمانان بوده، طعمه ی حریق گردد؟ آیا در بین این کتاب ها هیچ مطلب صحیحی وجود نداشته است؟ آیا منطقی است که بدون خواندن مطلبی، آن را دروغ اعلام کنیم؟
3- مسلمانان با چه زمینه ی ذهنی، نوشته های خود را در اختیار “عمر” قرار دادند؟ غیر از این بود که “عمر” اعلام داشت می خواهد نظر خود را در مورد آن کتاب ها بیان کند؟ آیا مردم به این وعده اعتماد نکردند؟ آیا پاسخ اعتماد مسلمانان، سوزاندن کتاب های آنان، آنهم بدون بررسی و اعلام دلیل اشکال، بود؟ آیا مسلمانان مالک آن کتاب ها نبودند؟ از بین بردن اموال مسلمانان بدون استدلال و توضیح از نظر شما کار درستی است؟
هرچند اشکالات دیگری نیز در این مورد وجود دارد و نیز مطالب دیگری درمورد ممانعت خلفا از تدوین و نشر سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در کتب اهل سنت گزارش شده است، اما مسئله را در اینجا به پایان می رسانیم ولی برای دسترسی به نتیجه، مطلب بعد را به بررسی جواب هایی که علمای اهل سنت در این مورد بیان کرده اند، اختصاص می دهیم. بیان این نکته لازم است که تا امروز هیچ یک از علمای اهل سنت، ماجرای ممنوعیت نقل احادیث و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم از سوی دستگاه خلافت را رد نکرده است.
پی نوشت ها:
1- برای اطلاع بیشتر به سلسله مطالب “خلفای اهل سنت و دانش دینی”، شماره های 5، 13، 15و17 مراجعه فرمائید.
2- برخی از منابع اهل سنت:
الف- الطبقات الکبری، جلد5، صفحه188/ب- تقیید العلم، صفحه52/ج- کنزالعمال، جلد5، صفحه140/د- حیاة عمر بن الخطاب، صفحه157/هـ- تدوین السنة، صفحه274
رفت داروخانه پرسید آب هویج دارید؟ گفتند: نه.
گفت: باید درِ داروخانهای که آب هویج ندارد را گل گرفت و با آب و تاب فحشهایی نثار آنها کرد و رفت. دوباره فردا به همین منوال. و باز هم فحش و ناسزا. بعد از تکرار چندین باره این اتفاق، مسئولان داروخانه تصمیم گرفتند که برای بستن دهان این آقا آب هویج بیاورند. وقتی دوباره آن فرد آمد و همان سؤال را دوباره مطرح کرد: گفتند بله گفت: یعنی چی؟ خوب شد حالا؟ خوب شد حالا؟ مگر اینجا آبمیوهفروشی است و شروع کرد دوباره به ناسزا گفتن. فردای آن روز که دوباره با همان سؤال وارد داروخانه شد، مسئول داروخانه گفت: عزیز من تو فحشت را بده و برو دیگه چرا سؤال میکنی؟! (تعجب نکنید از دخل و تصرف! این روایت پاستوریزه همان روایتی است که شما شنیدهاید!)
عید نوروز از باستانی ترین اعیاد ملی ایرانیان شمرده می شود. در باره تاریخ نوروز گفته می شود وقتی جم پادشاه ایرانی به آذربایجان رسید بر تخت مرصعی رو به خاور نشست و تاج مرصعی بر سر گذاشت که در پرتو طلوع آفتاب درخششی خیره کننده یافت. مردم این روز را روز نو نامیدند و از آن جهت که به زبان پهلوی به «شعاع شید» می گویند نام جم به جمشید مبدل گردید. فردوسی در این باره می سراید:
به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
زندگی اجتماعی و سیاسی اقتضا می کند که در طول سال روزهایی برای تجمع و انجام مراسم عمومی تعیین شود. تاریخ جوامع گوناگون نیز گواه این گفتار است. مردم حجاز پیش از ظهور اسلام به دلیل نداشتن اجتماعی متشکل و نیز به سبب سلطه مستقیم یا غیر مستقیم سیاسی و نظامی ایران در جزیرة العرب خواه ناخواه تحت تأثیر فرهنگ ملی ایران بودند. از این رو عید نوروز و جشن مهرگان را می شناختند و چه بسا مراسمی نیز برگزار می کردند.
قدیم ترین یادی که از نوروز در دوران اسلام شده، خبری است که به موجب آن در زمان خلافت عمر بن خطاب، هرمزان استاندار خوزستان که مسلمان شده بود، از شیرینی و دیگر اقلام خوان نوروزی، خوانچه ای جهت امام علی بن ابی طالب علیه السلام فرستاد. حضرت از آورندگان پرسید علت فرستادن این خوانچه کدام است، گفتند موجب فرا رسیدن عید نوروز می باشد. حضرت به مزاح فرمودند: «کل یوم نیروزنا» یعنی هر روز را برایمان نوروز سازید.
علت مهم دیگری که جهت گسترش نوروز و درآمدن این عید در حیطه شعائر اسلامی یاد می شود، تقارن نوروز است با جانشینی امیرالمؤمنین علی علیه السلام توسط پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله. روز جانشینی علی بن ابی طالب علیه السلام در عید غدیر خم، در سال دهم هجری برابر با بیست و نهم حوت (اسفند) است. پژوهش های دانشمندان در شناخت همزمانی رخدادهای شمسی با رویدادهای قمری این سخن را تأیید می کند. بدین روی اهتمام عظیم ایرانیان به نوروز می تواند یک انگیزه بزرگ مذهبی نیز داشته باشد.
همچنین گفته شده در چنین روزی امام علی علیه السلام عاقبت بعد از بیست و پنج سال کناره گیری اجباری به خلافت رسید.
نوروز در فرهنگ اسلامی در زمینه جایگاه عید نوروز در فرهنگ اسلامی و بیان اهل بیت عصمت و طهارت باید گفت اسلام و پیامبر گرامی آن در تایید و یا رد سنن و آداب و رسوم ملی و مذهبی اقوام و جوامع دیگر، دو شرط اساسی و یک شرط توجیهی را همواره در نظر داشتند: اولا: سنتهای پذیرفته شده، مبتنی بر خرافات و آئین های شرک و بت پرستی و ارزشها و قداست های غیر الهی نباشد.
ثانیا: از سنتهایی نباشد که موجب وابستگی سیاسی اجتماعی و ... به بیگانه شود، و یا بنحوی استقلال مسلمین را در ابعاد مختلفش زیر سؤال ببرد تغییر قبله از بیت المقدس به کعبه تا حدود زیادی به این نکته مربوط می شود .
و در آخر: جهت گیری سنتهای معقول و غیر مضر به استقلال نیز، همچون مجموعه بینش توحیدی اسلام، باید معنوی و در جهت متبلور ساختن عبودیت انسان در برابر حق تعالی باشد.
و در نتیجه: مراسمی همانند نوروز و مهرگان، گرچه مبانی خرافی ندارد، و البته این سخن، تایید خرافاتی از قبیل چهارشنبه سوری، سفره هفت سین و مراسم سیزده و ... نیست اما اگر به استقلال فکری فرهنگی اسلام ضربه نزند، و موجب تحت الشعاع قرار گرفتن اعیاد عظیمی همچون فطر و قربان و غدیر نباشد، مشکل ساز نخواهد بود.
نوروز اگر چه در فرهنگ باستانی ایرانیان ریشه داشت در رویارویی با فرهنگ خردورز اسلام رنگ ستایش و مُهر تأیید گرفت. برخی از دلایل ارجمندی و احترام نوروز عبارت است از:
1. وارد شدن روایات متعدد در بزرگداشت نوروز.
2. مستحب شمردن غسل و روزه و نمازی خاص به عنوان اعمال ویژه نوروز.
3. سیره عملی رفتار عالمان بزرگ در تعطیلی نوروز و نشستن در منازل و دیدار با مردم و تبریک و تهنیت گفتن به آنان.
4. وارد شدن پاره ای دعاهای ویژه نوروز در کتاب های دعا و تشویق مؤمنان به خواندن آنها.
5. آثار و برکات همراه نوروز همچون نظافت و غبارزدایی دیدار بستگان و دوستان و ... .
اساسا نوروز جشنی فرهنگی است و با زندگی مردم پیوند دارد و چیزی در آن وجود ندارد که اقوام و مذاهب مختلف با آن مخالفت کنند. بدین جهت نوروز با پیدایی اسلام ـ به ویژه در مذهب شیعه ـ مُهر تأیید خورد.
پاره ای از آداب نوروز
می توان در ایام نوروز با انجام برخی اعمال بستری جهت رشد و تعالی خود فراهم کنیم که در اینجا به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
1. خواندن نیایش تحویل سال؛با نو شدن طبیعت، از صمیم دل این ندا را برآوریم که: یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال ای قلب کننده قلب ها و چشم ها؛ ای تدبیر کننده شب و روز ای متحول کننده حالات، حال ما را به بهترین حالات متحوّل کن.
2. پوشیدن لباس تمیز؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که نوروز آمد، غسل کن و پاکیزه ترین لباس های خود را بپوش و با خوش بوترین عطرها خود را معطر ساز.
3. گشایش در زندگی خانواده؛ برخی سخنان اهل بیت علیهم السلام سرپرست خانواده را به سخاوت و گشایش در زندگی در ایّام عید فرا خوانده تا خاطره ای شیرین و به یاد ماندنی برای اهل خانه به جای ماند و حالت جشن و شادی پیدا کند. روزی شهاب به امام صادق علیه السلام عرض کرد: حق زن بر شوهرش چیست؟ حضرت فرمودند: ...هر میوه ای که مردم از آن می خورند، باید به اهل خانه خود بخوراند و خوراکی را که مخصوص ایام عید است و در غیر ایام به آنها نمی رساند، در ایام عید برای آنان تهیه کند.
4. روزه گرفتن و برپایی نماز؛ امام ششم علیه السلام فرمودند: چه خوب است که در این روز روزه دار باشیم.دستور چهار رکعت نماز، سجده شکر و دعای مخصوص این روز هم مورد سفارش قرار گرفته است.
5. درس عبرت گرفتن؛ توجه کنیم که وارد بهار شده ایم و باید از این دگرگونی طبیعت درس عبرت بگیریم.
6. دید و بازدید؛ از دیگر آداب عید نوروز، دیدار برادران و خواهران مسلمان و آگاهی از شادی ها و اندوه های آنان است. معصوم علیه السلام در این باره می فرماید: این روز نوروز است که مردم در آن اجتماع دارند و همدیگر را ملاقات می کنند ...
7. بررسی اعمال گذشته؛ بررسی کنیم که یک سال را چگونه سپری کردیم و محاسبه ای انجام دهیم که چه قدر گناه کرده ایم، آبروی چند نفر را بردیم و چقدر کار خیر انجام داده ایم؟ اگر اوصاف زشتی در ما هست، در رفع آنها بکوشیم و اگر کارهای خیری انجام داده ایم، کوشش کنیم که در آینده مداومت داشته باشد.
8. کینه ها را از دل برکنیم؛ با آمدن بهار، باغ دلمان را پر شکوفه کنیم و همراه با باران بهاری زنگار کینه های گذشته را از دل برکنیم و سعی کنیم این قدرت روحی را در برابر افردی که با آنها دشمنی داریم، بیشتر کنیم و محبت آنها را در قلب خود ایجاد کنیم، اگر چه ممکن است آنها به ما بدی کرده باشند.
9. رفتن به اماکن مطهره؛ رفتن به اماکن مطهره مثل حرم ملکوتی حضرت امام رضا علیه السلام از اهمیت والایی برخوردار است.
10. رسیدگی به فقرا؛ با کمک به فقرا، آنان را در شادی خودمان شریک نمائیم.
11. دوری از اسراف؛ از جمله اموری که توجه بدان لازم و ضروری می باشد، این است که در مهمانی دادن و پذیرایی، از اسراف جلوگیری کنیم و بدانیم کمال ما در ولخرجی و سفره های رنگین آن چنانی نیست.
منابع:
نشریه پیام زن ، شماره 181.
مجله کوثر، شماره 13.
ماهنامه افق حوزه، شماره 222.
امام صادق (ع) فرمودند: در روز قیامت همه چشمها گریان است مگر سه چشم:
1- چشمی که از (دیدن و نظر به) آنچه خداوند حرام کرده بر هم نهاده شده.
2- چشمی که در راه طاعت خداوند بیداری کشیده.
3- چشمی که در دل شب از ترس خدا گریسته است.
استاد شهید مطهری ، مى گوید:
((ما یک سلسله لذّتهاى معنوى داریم که معنویّت ما را بالا مى برد. براى کسى که اهل تهجّد و نماز شب است جزو صادقین و صابرین و مستغفرین بالاسحار باشد،
نماز شب لذّت و بهجت دارد، آن لذّتى که یک نفر نماز شب خوانِ حقیقى و واقعى از نماز شب خودش مى برد، از آن ((استغفراللّه ربّى و اتوب و الیه ))ها مى برد، از آن ((العفو گفتنها)) و یادکردن و دعا کردنهاى حدّاقل چهار مؤمن مى برد، و آن لذّتى که از آن ((یا ربّ یا ربّ)) گفتنها مى برد، هیچ وقت یک آدم عیّاش که در کاباره ها مى گردد، احساس نمى کند.
لذّت آن نماز شب خوان خیلى عمیق تر، نیرومندتر و نشاط بخش تر است . ولى اگر ما خودمان را غرق در لذّت مادّى دنیا کنیم مثلاً سر شب بنشینیم دور هم و شروع کنیم به گفتن و خندیدن و فرضاً غیبت هم نکنیم که حرام است ،
صرفاً شوخیهاى مباح هم بکنیم و بعد هم سفره را پهن کنیم و آنقدر بخوریم که نفس کشیدن برایمان دشوار شود، بعد مثل یک مرده در رختخواب بیفتیم .
آیا در این صورت توفیق پیدا مى کنیم که سحر از دو ساعت مانده به طلوع صبح بلند شویم و بعد، از عمق روح خودمان ((یا ربّ یا ربّ)) بگوییم ؟ اساساً بیدار نمى شویم و اگر هم شویم مثل مستى که چند جام شراب خورده است ، تلو تلو مى خوریم .
به خدا قسم لذّتى که یک مرد با ایمان در آن وقت شب که بلند مى شود و چشمش مى افتد به آسمان پرستاره و آیات آخر سوره آل عمران را که صداى هستى است و از قلب وجود برخاسته است ، مى خواند و با هستى همصدا مى شود، احساس مى کند برابر است با یک عمر لذّت مادّى در این دنیا.
یک چنین آدمى ، نمى تواند مثل ما زندگى کند نمى تواند سر سفره شام بنشیند در حالى که ظهر غذاهاى سنگین ، انواع گوشتها، روغنهاى حیوانى و نباتى ، انواع شیرینى ها و انواع محرّک اشتهاها را خورده است ؛ تازه مقدارى سوپ بخورد تا اشتهایش تحریک شود این روح خود به خود مى میرد، این آدم نمى تواند در نیمه هاى شب بلند شود و اگر هم بلند شود نمى تواند لذّت ببرد.
لهذا کسانى که چنین توفیقاتى داشته اند و ما چنین اشخاصى را دیده ایم به لذّتهاى مادّیى که ما دل بسته ایم هیچ اعتنا ندارند.
چه مانعى دارد که من ذکر خیرى از پدر بزرگوار خودم بکنم . از وقتى که یادم مى آید مى دیدم این مرد بزرگ و شریف هیچ وقت نمى گذاشت و نمى گذارد که وقت خوابش از سه ساعت از شب گذشته تأ خیر بیفتد شام را سر شب مى خورد و سه ساعت از شب گذشته مى خوابد و حداقل دو ساعت به طلوع صبح مانده بیدار مى شود.
و حداقل قرآنى که تلاوت مى کند یک جزء است ، و با چه فراغت و آرامشى نماز شب مى خواند حالا تقریباً صد سال از عمرش مى گذرد هیچ وقت نمى بینم که یک خواب نا آرام داشته باشد... اینها دل را زنده مى کند، آدمى که مى خواهد از چنین لذّتى بهره مند شود ناچار، از لذّتهاى مادّى تخفیف مى دهد تا به آن لذّت عمیق تر الهى برسد)).(1)
آرى ، چنان پدر چنین فرزندى را به اجتماع تحویل مى دهد.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
برترین نمازها (ى مستحب ) نماز نیمه شب است و چه اندک است به جا آورنده آن .(2)
و باز رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
جبرئیل آن قدر مرا به نماز شب سفارش کرد تا این که گمان کردم نیکانِ امّتم شب را نمى خوابند مگر اندکى از آن .(3)
و باز رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
خداوند حضرت ابراهیم را دوست خود انتخاب نکرد مگر براى دو کارش :
1 - اطعام به مستمندان 2 - نماز شب ، هنگامى که مردم در خواب بودند.
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
در قیامت پس از آن که خداوند همه انسانها را جمع کند، منادى ندا مى کند و مى گوید:
پیش آیند کسانى که در نیمه هاى شب از بستر خواب دور مى شدند و خدا را مى خواندند و از خشم و غضبش بیمناک و به رحمتش امیدوار بودند.
آن گاه جمعى پیش روند و قبل از دیگران به جایگاههاى خود (در بهشت ) وارد شوند و بعد از آنان به حساب مردمِ دیگر رسیدگى نمایند.(4)
پی نوشت ها :
1. احیاء تفکر اسلامى : 93 - 95، شایان ذکر است که استاد شهید این مطالب را در زمان حیات پدرشان فرموده اند، و ایشان چند سال پیش از شهادت استاد در گذشتند.
2. کنز العمال : ج 7، ص 780، ش 21379.
3. کنز العمال : ج 7، ص 790، ش 21425.
4. ارشاد القلوب : ج 2، ص 3 - 4 (باب 22).
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر»
پدر با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزیزم،با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ ، موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق،پسرت،John
پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه هست. دوست دارم! هروقت خونه برای اومدن من امن بود، بهم زنگ بزن.
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند:
ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند….
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند.
سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟!
حافظ شیرازی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را !
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر و بالاخره به اینترنت مجهز است.
تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند.
نامه را مینویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد.
در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی، زنی که تازه از مراسم خاکسپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند.
اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد.
پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را نقش بر زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد که در ایمیل نوشته بود :
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی.
راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته. من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم.
همه چیز برای ورود تو رو به راهه. فردا می بینمت.
امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه …
وای چه قدر اینجا گرمه !!!
